قرائتی راهگشا از اسلام سیاسی
توسط محمد نصر اصفهانی
بسم الله الرحمن الرحیم
فهرست مطالب
Toggle
فهرست مطالب
Toggleمقدمه
امشب شب سوم محرم است و در این جلسه که در شهر نجف آباد اصفهان، به مناسبت سالگرد ارتحال استاد ما فقیه عالیقدر حضرت آیت الله منتظری منعقد شده است قصد داریم به «قرائتی راهگشا از اسلام سیاسی» بپردازیم. قرائتی که از سیر فکری و خط مشی پویای ایشان الهام گرفته است. ایشان از نظریه نصب فقیه از جانب امام زمان عبور کرد و به نظریه انتخاب ولی فقیه و سپس به نظریه ساختار نهادگرای سیاسی یعنی تأکید بر ساختارها و قواعد، نه صرفاً اشخاص رسید.
به درستی گفتهاند: فهم درست مسئله، نیمی از پاسخ مسئله است. منظور از اسلام سیاسی، اسلام شیعی است که معتقد است در عصر غیبت امام زمان مسلمانان مجاز بلکه موظف به تشکیل حکومت هستند.
به درستی گفتهاند: فهم درست مسئله، نیمی از پاسخ مسئله است. منظور از اسلام سیاسی، اسلام شیعی است که معتقد است در عصر غیبت امام زمان مسلمانان مجاز بلکه موظف به تشکیل حکومت هستند.
اگر مفهوم کلی سیاست را «جبران نقصها و اصلاح آنچه فاسد شده است» بدانیم، در این بحث، مراد ما از اسلام سیاسی، قرائتی از اسلام، به ویژه در سنت شیعی، است که نقصهای جامعه اسلامی را برطرف و مفاسد آن را اصلاح کنیم و منتظر ظهور امام زمان برای چنین وظیفه قرآنی خودمان نمانیم. حال سؤال این است: آیا ما راهکاری قابل اعتماد و کارآمد برای جبران نقصها و اصلاح وضع موجود داریم؟
در اینجا لازم است که توجه داشته باشیم که یک خطر بزرگ در میان هست و آن منجر به حذف و طرد دیگران است. باعث دوقطبی یا چند قطبی شدن جامعه میشود. جبهه حق و جبهه باطل، دوست و دشمن، خودی و غیرخودی و دیگر خطکشیها و برچسبهای تنشزا مثل وهابی، سنی، ضد ولایت فقیه، راست، چپی و لیبرال، که باید حذف کرد. لازم است که از جهان دوقطبی، مطلقگرا و نگرش صفر و صدی عبور کرد.
سالها بشر یک سؤال میپرسید و این عادت را به ما هم منتقل کرد: «چه کسی باید حکومت کند؟» پاسخهای سنتی متعدد بود: شاه. فیلسوف، امام، نایب امام، فقیه منتخب. همه دعواها سر «شخص» بود. و نتیجه چه شد؟ آیا با آمدن شاهان و فیلسوفان، دنیا بهشت میشد؟ نه. بهتر شد، اما کامل نشد.به ما گفته شد: اگر فلان شخص حاکم شود، دنیا گلستان میشود. اما واقعیت و تجربه تاریخی نشان میدهد که این تصور همیشه کارآمد نیست. گاهی چیزی را «راهگشا» میپنداریم و معتقد میشویم که بیچون و چرا راهگشاست در حالی که در واقع راهگشا نیست. در این صورت وقتی جواب نمیگیریم، ناامید میشویم. منکر میشویم. افسرده میشویم. همیشه مشکل فقط در نظریهها نیست، گاهی مشکل در «انتظارات ما»ست. ما به راهحلهای ساده عادت کردهایم: یک نفر بیاید، تا همه چیز درست شود! راه حل همه چیز در دست یک نفری است که قرار است بیاید. اگر آمد و نشد به زمین و زمان بد میگوییم.
عزیزان حکمرانی خوب، فقط به «آدم خوب» بستگی ندارد. اگر چنین بود، باید به پایان تاریخ رسیده بودیم. بله، انسان خوب لازم است، اما کافی نیست. عدالت، با آدمهای خوب آغاز میشود؛ اما معلوم نیست دوام بیاورد. امروزه یک تحول بزرگ در اندیشه بشر رخ داد: پرسش عوض شد، بله پرسش عوض شد. دیگر نپرسیدند: «چه کسی باید حکومت کند؟» پرسیدند: «چگونه باید حکومت کرد؟» این یک تغییر کوچک نیست، یک انقلاب راهگشای فکری و عملی است. طبق این مبنا مشکل ما تنها نبودِ حاکم خوب نیست بلکه کمبود فراوانی «شاخصهای حکمرانی خوب است» و ساختاری است که «قدرت را کنترل و مهار کند.» حالا سؤال این است: شاخصهایی که وجودشان به بهبود نظام سیاسی میانجامد، کدامند؟ حکمرانی چه معیار و شاخصهایی دارد که اسلامیت یک نظام، نه به نام آن، بلکه به میزان تحقق این شاخصها و میزان فراوانی آن است؟ جالب اینکه حساسیت قرآن کریم بر ارزشها و شاخصهای و چگونگی حکمرانی ایمانیان است نه اینکه چه کسی باید حکمران باشد. برخی از این شاخصهای قرآن عبارتند از:
۱- مشارکت همگانی
همه اقشار این جامعه بدون هیچ امتیاز قومی و نژادی و جنسیتی حق تعیین سرنوشت دارند. در این جامعه که در آن طیف گسترده مؤمنان با درجات مختلف ایمانی قرار دارند هیچکس جز خود مؤمنان بر مؤمنان ولایت ندارد و مشروعیت ساختاری آن وابسته به میزان حاکمیت عمومی است: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ» (توبه، ۷۱)
۲- احساس مسؤلیت
رابطه جامعه ایمانی با یکدیگر عاطفی، برادرانه و اصلاحطلبانه است و نسبت به رفع اختلاف و شکوفاسازی آحاد جامعه احساس مسؤلیت میکنند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ، فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (حجرات، ۱۰) َّروشن است تا فرهنگ عمومی معطوف به تغییر و اصلاح خود و جامعه نشود اتفاقی نخواهد افتاد. با تغییر یک شخص در رأس حکومت تغییر و تحولی چندانی روی نخواهد داد. حاکمیت و ملت هر دو باید اراده تغییر و تحول داشته باشند و نسبت به آن احساس مسؤلیت کنند. البته تغییر تدریجی است و در سیاست تغییرات پایدار پایدار معمولاً تدریجیاند. باید به میزان اراده تغییر انتظار تغییر و تحول داشت: «إِنَّ اللهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ»(رعد، ۱۱)
۳- گفتوگو و پذیرش کرامت
مدیریت سیاسی جامعه اسلامی در عرصه عمومی باید مبتنی بر گفتوگوی سلایق و گرایشهای مختلف و متکثر جامعه باشد: «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ» (شوری، ۳۸) تصمیمگیری رهبران و مدیران بدون مشورت با مردم و جلب موافقت آنان فاقد مشروعیت است: «وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» (آل عمران، ۱۵۹) گفتوگوی حاکمیت با مردم باید مبتنی بر حکمت، موعظه نیک و جدال احسن باشد: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (نحل، ۱۲۵)
۴- مراقبت و نظارت
لازمه سلامت نظام سیاسی تنها این نیست که شخص صالحی در رأس نظام قرار داشته باشد بلکه این است که همگان آزاد باشند که از موضعی دلسوزانه، برادرانه و اصلاحگرانه، بدون قید و شرط مراقب عملکرد یکدیگر و مسؤلان باشند: «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» لازمه این مراقبت و نظارت همگانی شفافیت و پاسخگویی و نتیجه آن قانونگرایی است. یک خبرنگار بتواند از هر مسئولی سؤال کند و نگران پیامدهایش نباشد.
امیرالمؤمنین در نامه به مالک اشتر یک جمله تکاندهنده دارند و آن این است که این است و جز این نیست که حاکم بشر است: «إِنَّمَا اَلْوَالِي بَشَرٌ» یعنی چه؟ یعنی خطا میکند، یعنی علم و توانش محدود است، یعنی شهوت و غضب دارد و تحت تأثیر قدرت قرار خود میگیرد و متوهم میشود. ما نمیدانیم قدرت با انسان خوب چه میکند قرآن با تأکید میگوید اگر انسان احساس بینیازی کرد، قطعا طغیان میکند: «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى» (علق، ۶-۷)
قرآن زمانی که سخن از اهل کتاب و احبار و رهبان میگوید قصه نمیگوید که ما سرگرم شویم هشدار میدهد و قصد آگاه سازی و تربیت دارد تا با هویتهای دینی و مذهبی نقادانه مواجه شویم. فکر نکنیم علمای ما قصد سلطهگری و اربابی بر مردم را ندارند. مردم را به خودشان دعوت نمیکنند. گمراه نمیشوند و گمراه نمیکنند. دین را تحریف نمیکنند. حقایق مسلّم دین را انکار نمیکنند و به تمسخر نمیگیرند. برای تأمین منافع خود به جبت و طاغوت ارادت نمیورزند. دین را به دنیا نمیفروشند و با بیشرمی پا بر روی حقیقت نمیگذارند و تمامیت خواه نیستند (نساء، ۴۴-۵۴)
قرآن زمانی که سخن از اهل کتاب و احبار و رهبان میگوید قصه نمیگوید که ما سرگرم شویم هشدار میدهد و قصد آگاه سازی و تربیت دارد تا با هویتهای دینی و مذهبی نقادانه مواجه شویم. فکر نکنیم علمای ما قصد سلطهگری و اربابی بر مردم را ندارند. مردم را به خودشان دعوت نمیکنند. گمراه نمیشوند و گمراه نمیکنند. دین را تحریف نمیکنند. حقایق مسلّم دین را انکار نمیکنند و به تمسخر نمیگیرند. برای تأمین منافع خود به جبت و طاغوت ارادت نمیورزند. دین را به دنیا نمیفروشند و با بیشرمی پا بر روی حقیقت نمیگذارند و تمامیت خواه نیستند (نساء، ۴۴-۵۴)
۵- عدالت محوری و انصاف
مراقبت و نظارت همگانی شاخص دارد. این شاخص عدالت و انصاف چه در عرصه اجتماع: «إِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ » چه در عرصه سیاست: «وَ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا، اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» (مائده، ۸) و چه در عرصه اقتصاد است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ» (نساء، ۲۹)
پس باید از یک توهم عبور کنیم که مردی از خویش برون آید و کاری بکند نه، هیچکس بهتنهایی منجی جامعه نیست. راه، از ما آغاز میشود. جامعه، با «مسؤلیت جمعی» اصلاح میشود. ما همه باید از خانواده و مدرسه و اجتماعات خصوصی و شهر شروع کنیم و شاخصها را تمرین کنیم. این سخن، نفی آرمان نیست. ما از عدالت دست نمیکشیم، از سادهسازی عدالت دست میکشیم. ما از دین فاصله نمیگیریم، از استفاده ابزاری از دین فاصله میگیریم. خدا انشا الله ما را در این کار موفق بدارد.
✍️ محمد نصراصفهانی/ ۱۴۰۵/۰۳/۲۹
✍️ محمد نصراصفهانی/ ۱۴۰۵/۰۳/۲۹
